باز این چه شورش است که در خلق عالم است
عزاداری :: بـےלּشـ ــ ـاטּ

بـےלּشـ ــ ـاטּ

ـهـمـیـشـهـ ـبــهــ ــ ــ ـانـهـ اے ـهـسـتـــ . . .

بـےלּشـ ــ ـاטּ

ـهـمـیـشـهـ ـبــهــ ــ ــ ـانـهـ اے ـهـسـتـــ . . .

بـےלּشـ ــ ـاטּ

آدمـے ڪـهـ منتظــر استــ...

هیچــ نشـاטּـهـ ے خاصے نـدارد

نهـ . . .

هیچــ نشـاטּـهـ اے نـدارد

فقــط با هر صــدا بر مے گـــردد

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
لوگو

خـــنده ی حـــلال :)

نجـــــوا

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عزاداری» ثبت شده است

حرم الحسیــن علیه السلام

مقبل (شاعر اصفهانی ) در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود ، در ایام محرم به جمعی رسید که در عزای سید الشهدا (ع) به سینه زنی مشغول بودند ، وی از روی استهزاء چیزی خواند که عزاداران ناراحت شدند . مقبل پس از چندی به بیماری جذام مبتلا شد ، بطوری که مردم از او متنفر شدند و وی در آتشخانه حمام سکونت گرفت.

سال دیگر ، روزی با دلـــــی شکسته در کنار خرابه ای نشسته بود ، جمعی از سینه زنان این شعر را می خواندند:

چه کربلاســــــت امروز چه پر بلاست امروز
ســــرحسیـــــــن مظلوم ازتن جداست امروز

آتش در نهاد مقبل افتاد و با نظر حسرت به آنها نگاه کرد و گفت :

روز عزاســــت امــروز جان در بلاست امـــروز
فغان و شـــور محشــــر در کربلاست امــــروز

مقبل همان شب پیامبر اکرم (ص) را درخواب دید ، ایشان وی را نوازش کردند و از تقصیرش گذشتند. گویند نام او محمد شیخا بود و آن جناب اورا مقبل لقب دادند.
لذا شروع به سرودن قضایای حضرت سید الشهدا(ع) کرد .
مقبل گوید: چون واقعه شهادت را تمام کردم ، شب جمعه بود .چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بستر به خواب رفتم . در عالم خواب ، خود را در حرم منور حضرت سید الشهدا(ع) دیدم که منبری گذارده و جناب خاتم الانبیا(ص) تشریف داشتند، در آن اثنا محتشم را حاضر کردند.
پیامبر (ص) فرمودند: امشب شب جمعه است ، بر منبر برو و درمصیبت فرزندم چیزی بخوان . محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت . خواست در پله اول بنشیند، ولی حضرت فرمودند: بالا برو، چون به پله دوم رفت ،باز فرمودند: بالا برو، و همچنان به او فرمود، تا اینکه بر پله آخر(پله نهم) منبر نشست و اشعاری خواند تا به این بند معروف رسید :

پس با زبان پـــــرگلــــه آن بضعـــــه بتـــــول
رو در مــــــــدینـه کــرد کـه ایهـا الـــــرســول
این کشتــــه فتاده به هامــــون حســـــین توست
وین صید دست وپاه زده در خون حسیـن توست
این ماهــی فتــاده به دریـــای خــــون که هست
زخـم از ستـاره بر تنش افـزون حســــین توست

یک وقت ملائکه گفتند: محتشم بس است. پیغمبر ص غش کرده است. پیغمبر ص را به هوش آوردند. پیغمبر ص عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.
مقبل گوید :من دلم شکست و با خود گفتم : البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته است، زیرا به من دستور خواندن ندادند.

ناگاه حوریه ای به خدمت حضرت آمد و عرض کرد : حضرت فاطمه الزهرا (س) می گویند : دستور بفرمائید که مقبل واقعه ای در مرثیه سید الشهدا(ع) بخواند.

پس آن حضرت به من امر فرمودند و بر منبر رفتم و در پله اول ایستادم و چنین خواندم :

روایـــت است که چون تنـــــگ شد بر او میــــــدان
فتــــاده از حرکــــــت ذوالجنــــــــاح وز جـــــــــولان
نه سیـــــد الشهـــــــدا بر جــدال طاقــــت داشــت
نه ذولجنـاح دگــــر تــــاب استـــقامــــــت داشــــت
کشیـــد پــــا ز رکــــــاب آن خلاصـــــه ایجـــــــــــاد
به رنـــــگ پرتــــو خورشیــــــــد ، بر زمـین افتــــاد
هوا ز جـــور خـــــالف ، چون قیرگـــــــون گردیـــــد
عــزیــــز فاطمــــــه از اســـــب سرنگون گـردیـــــد
بلنـــــــد مرتبـــــه شاهــــی زصــــدر زین افــتــــاد
اگــر غلـــــط نکـنــــم، عـــــرش بر زمـــین افتـــــاد

ناگاه کسی اشاره کردکه فرودآی .دختر پیامبر (ص) بیهوش گشته است . من از منبر فرود آمدم و منتظر عطای حضرت خیرالبریا بودم. ناگاه دیدم ضریح مطهر حضرت سید الشهدا (ص) باز شد و شخص جلیل القدری از آن بیرون آمد . اما زخم سینه اش از ستاره افزون و جراحات بدنش از شمار بیرون است.ایشان خلعت فاخری به من عطا فرمودند . عرض کردم فدایت گردم ، شما چه کسی هستید ؟ فرمودند: من حسیــــــــن (ع) هستم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۱ ، ۱۳:۱۹
میم عین
اروپایی‌ها می‌گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه‌ها و اغراق‌ها زیاد است و راست هم می‌گویند. مثلا آقای دربندی در "اسرار الشهاده" نوشته است عدد لشکریان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل کوفه بودند! مگر کوفه چقدر بزرگ بود؟ کوفه یک شهر تازه سازی بود، هنوز سی ‌و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته بود، چون کوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. کوفه هم به همین دلیل مرکز سپاهیان اسلام بود. این شهر را عمر دستور داد در اینجا بسازند برای این که لشکریان اسلام در نزدیکی ایران یک مرکزی داشته باشند. در آن زمان معلوم نیست همه جمعیت کوفه آیا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر می‌رسیده یا نه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۱ ، ۱۱:۳۴
میم عین

امام خامنه ای

 

یکی از شرایط مرثیه‌خوانی پایندی به صدق واقعه است و برای گریاندن مستمعین نباید از هر سخن بی‌اساسی استفاده کرد بلکه سوزندان قلب محبان اهل‌بیت (ع) به وسیله هنرنمایی در کیفیت بیان واقعه توسط مداحان باید تأمین شود و چه زیبا رهبر انقلاب فرمودند: اشک گرفتن از مردم که هدف نیست؛ هدف، آمیختن این دلِ اشک‌آلود که اشک را به چشم می‌رساند و چشم را اشکبار می‌کند به معارف زلال است؛ البته با هنرنمائى.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالروز ولادت حضرت زهرا (س) در جمع مداحان و ذاکرین اهل بیت(ع) توصیه هایی فرمودند که یکی از این توصیه ها پرهیز از استفاده از عبارات خاص برای گریاندن مردم با صدای بلند است ایشان در همین زمینه می فرمایند: 
«ما در مشهد یک منبرىِ معروفى داشتیم، خدا او را رحمت کند، مال پنجاه سال قبل است؛ مرحوم رکن الواعظین. او منبر می‌رفت و مردم پاى منبر روضه‌خوانى او مثل ابر بهار گریه می‌کردند؛ در حالیکه خودش هم بارها می‌گفت من اسم نیزه و خنجر نمى‌آورم. واقعاً هم نمى‌آورد؛ بنده ده‌ها منبر از او دیده بودم. حادثه را آنچنان هنرمندانه تصویر می‌کرد که مجلس را منقلب می‌ساخت؛ بدون اینکه بگوید «کشتند»، بدون اینکه بگوید «تیر زدند»، بدون اینکه بگوید «شمشیر چنین زدند» یا «خنجر چنین زدند»؛ اینها را نمی‌گفت. می‌توان با شیوه‌هاى هنرمندانه، روضه‌خوانى خوب کرد و گریاند.
البته این را هم به شما عرض کنم؛ اینکه آقایان مداح‌ها، و سابق‌ها روضه‌خوانها که ما حالا کمتر توفیق پیدا می‌کنیم ببینیم، اما در مواردى از افاضات مداح‌ها مستفیض می‌شویم، اصرار می‌کنند که بلند گریه کنید، لزومى ندارد؛ خوب، آرام گریه کنید.
وقتى می‌خواهند سینه بزنند، اصرار بر اینکه «صدا، صداى این جمعیت نیست»؛ یا وقتى مردم می‌خواهند صلوات بفرستند، اصرار بر اینکه «صلوات، صلوات این جمعیت نیست». بخواهید مردم صلوات بفرستند، ولو توى دلشان. گرم شدن مجلس به این شیوه‌ها، اصل نیست؛ کارى کنید که دل‌هاى مستمع را در اختیار بگیرید. دل مستمع وقتى در اختیار شما آمد، مقصود حاصل است؛ اگر آهسته هم گریه کند، باز مقصود حاصل است؛ اگر به شما توجه کرد، باز مقصود حاصل است.

 

بیانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه‌ى زهرا (س)

13/3/1389

در دیدار مداحان اهل‌بیت (ع)
و در سالروز ولادت حضرت امام خمینى (ره)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۱ ، ۲۲:۴۴
میم عین

نور ضریح

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۱ ، ۲۱:۴۹
میم عین

عطر محرم

۲۷
آبان

حسین

عطری گلور محرمین

هر یره قاره چکدیلر

فاطمه نوحه باشلادی

گویلره قاره چکدیلر

سسلوری صاحب الزمان

سینه زنان عالمی

قاره لباسوزی گیون

گلدی حسین محرمی

قانه حسینی آز گالور

اهل ستم بویاندرا

کوفه رعیتی گلور

خیمه شاهی یاندورا

باشلاری نیزیه ورا

سینه ده آت دولاندرا

خیمه سرای عترت

حیدره قاره چکدیلر

التماس دعا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۱ ، ۱۴:۰۵
میم عین